آکادمی بهترین در راه

آدرس

قشم - میدان گل ها

چهل قاعده شمس تبریزی؛ سفری از عقل به دل

شمس تبریزی فقط یک عارف یا معلم نبود؛او آتشی بود که اگر به دل می‌افتاد، آدمی را از نو می‌ساخت.شمس از خدا، عشق، انسان و مسیر حق، نه با زبان منطق، بلکه با زبان دل سخن می‌گفت.در نگاه او، حقیقت چیزی نبود که صرفاً فهمیده شود؛حقیقت باید چشیده، حس شده

شمس تبریزی فقط یک عارف یا معلم نبود؛
او آتشی بود که اگر به دل می‌افتاد، آدمی را از نو می‌ساخت.
شمس از خدا، عشق، انسان و مسیر حق، نه با زبان منطق، بلکه با زبان دل سخن می‌گفت.
در نگاه او، حقیقت چیزی نبود که صرفاً فهمیده شود؛
حقیقت باید چشیده، حس شده و زیسته می‌شد.

«چهل قاعده شمس تبریزی» مجموعه‌ای از این نگاه عمیق و زنده است؛
قواعدی که نه برای حفظ کردن،
بلکه برای تغییر کردن نوشته شده‌اند.
هر قاعده، تلنگری است برای بازگشت به خود،
و هر جمله، دعوتی است به دیدن جهان از زاویه‌ای عاشقانه‌تر.

در این مقاله، به ۱۵ قاعده از چهل قاعده شمس می‌پردازیم؛
قواعدی که هر کدام می‌توانند آغازی برای یک دگرگونی درونی باشند.

قاعده اول: خدا همان تصویری است که در دل توست

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، آینه‌ای از درون خود ما هستند.
اگر با شنیدن نام خدا، ترس و شرم به ذهن می‌آید، یعنی ترس و شرم در وجود ما پررنگ است.
و اگر عشق، لطف و مهربانی تداعی می‌شود، یعنی این صفات در دل ما زنده‌اند.

خدا را باید استشمام کرد، نه فقط شناخت.
این، لیاقت توست.

قاعده دوم: راه حق، راه دل است نه عقل

پیمودن راه حقیقت، کار دل است نه کار عقل.
عقل حسابگر و محتاط است،
اما دل، راه را می‌شناسد.

راهنمایت دلت باشد، نه فقط سری که بالای شانه‌هایت است.
از کسانی باش که به نفس خود آگاه‌اند، نه از آنان که آن را انکار می‌کنند.

قاعده سوم: خدا را با تمام وجود باید حس کرد

قرآن را می‌توان در چهار سطح خواند:
سطح ظاهری،
باطنی،
بطنِ بطن،
و سطحی چنان عمیق که در وصف نمی‌گنجد.

حقیقت، فقط خواندنی نیست؛
زیستنی است.

قاعده چهارم: خدا در همه‌جاست

صفات خدا را می‌توان در هر ذره از کائنات یافت.
او نه فقط در مسجد و کلیسا و صومعه،
بلکه هر آن و همه‌جا حاضر است.

قاعده پنجم: یافتن خدا، آغاز جاودانگی است

همان‌طور که کسی نیست خدا را دیده و زنده مانده باشد،
کسی هم نیست او را یافته و مرده باشد.
هر که او را بیابد، تا ابد نزد او می‌ماند.

قاعده ششم: تفاوت عقل و عشق

کیمیای عقل با کیمیای عشق یکی نیست.
عقل محتاط است و مدام هشدار می‌دهد.

اما عشق می‌گوید:
خودت را رها کن.

عقل سالم می‌ماند،
اما عشق ویران می‌کند.
و گنج‌ها، همیشه در دل ویرانه‌ها پیدا می‌شوند.

قاعده هفتم: در دیار عشق، زبان حکم نمی‌راند

بیشتر دشمنی‌ها و سوءتفاهم‌ها از زبان آغاز می‌شوند.
در سرزمین عشق، عاشق بی‌زبان است.
کمتر بگو، بیشتر باش.

قاعده هشتم: خودت را در آینه دیگری ببین

اگر در انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خودت را بشنوی،
به حقیقت نمی‌رسی.
انسان، خود را در آینه انسان دیگر کامل‌تر می‌بیند.

قاعده نهم: هیچ‌گاه نومید مشو

اگر همه درها بسته شوند،
سرانجام راهی پنهان گشوده می‌شود.

حتی اگر اکنون آن را نبینی،
بدان پشت گذرگاه‌های سخت، باغ‌هایی در انتظارند.

صوفی کسی است که پیش از رسیدن، شکر می‌گوید.

قاعده دهم: صبر، دیدن آینده در دل اکنون است

صبر یعنی در دل شب، روز را دیدن.
عاشقان خدا می‌دانند
هر ماهی برای بدر شدن، به زمان نیاز دارد.

قاعده یازدهم: هر سفر، سفری درونی است

به هر سو که می‌روی،
بدان مهم‌ترین مسیر، راهی است که به درون خودت می‌پیمایی.
آن‌که درون را طی کند، جهان را نیز درمی‌نوردد.

قاعده دوازدهم: عشق، سفرِ دگرگونی است

عشق، سفری است که رهرو آن، چه بخواهد چه نه، تغییر می‌کند.
کسی نیست وارد این راه شود و همان آدم قبلی بماند.

قاعده سیزدهم: مرشد حقیقی تو را به خودت می‌رساند

مرشد واقعی، تو را وابسته خود نمی‌کند؛
بلکه تو را به دیدن درونت دعوت می‌کند.
او زیبایی‌های پنهان تو را نشانت می‌دهد.

قاعده چهاردهم: در برابر تغییر، تسلیم باش

به‌جای مقاومت در برابر تغییرات الهی،
تسلیم شو.
از کجا معلوم آن‌چه زیر و رو می‌شود،
بهتر از آن نباشد که بوده است؟

قاعده پانزدهم: انسان، اثر هنری ناتمام خداست

خدا هر لحظه در حال کامل کردن ماست.
هر حادثه، هر چالش،
برای رفع نقصی در وجود ماست.

انسان، اثری است در مسیر کمال.

سخن پایانی

قواعد شمس، دستورالعمل‌های خشک نیستند؛
دعوت‌نامه‌هایی‌اند برای زیستن آگاهانه‌تر، عاشقانه‌تر و عمیق‌تر.

این ۱۵ قاعده، آغاز راه است.
ادامه مسیر، با دل تو نوشته می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *